یک تخت چوبی درست کرده بودیم و آن را برای استراحت روی سنگر بهداری گذاشته بودیم. هوا خیلی گرم بود
نزدیک بود خواب سنگین این سرباز، کار دستش بدهد! +تصاویر
حاج احمد فلاح اصل یکی از جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس است. او متولد سال 1342 در شهر مقدس قم می باشد. در سال 1360 برای دفاع از میهمن عزیزمان عازم جبهه می شود و بعد از چندین سال حضور موفق در جبهه های نبرد حق علیه باطل به فیض جانبازی نایل می گردد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کهگیلویه به نقل ازسرویس مقاومت جام نیوز، حاج احمد فلاح اصل یکی از جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس است. او متولد سال 1342 در شهر مقدس قم می باشد. در سال 1360 برای دفاع از میهمن عزیزمان عازم جبهه می شود و بعد از چندین سال حضور موفق در جبهه های نبرد حق علیه باطل به فیض جانبازی نایل می گردد.
آنچه پیش روی شماست گوشه ای از خاطرات خواندنی ایشان از دوران حضورشان در جبهه می باشد که در گفتگویی صمیمی با گروه مقاومت جام نیوز بیان نمودند.
ماجرای مجروح شدن در عملیات فتح المبین
قبل از عملیات داشتم از یک تپه پایین می آمدم که پایم پیچ خورد. به من گفتند چون پایت پیچ خورده نمی توانی در عملیات شرکت کنی و باید بری به پشتیبانی. با شنیدن این گریه ام گرفت. اصرار داشتم که حتما در عملیات شرکت کنم. سرانجام پس از اینکه دیدند کوتاه نمی آیم، مجبور شدند شبانه مرا پیش یکی از بچه ها ببرند تا پای مرا جا بیندازد. بالاخره توانستم بعد از درمان در عملیات شرکت کنم.
در حین عملیات با چند تا از رزمنده ها پشت خاکریز مشغول مقابله با دشمن بودیم. یکی از بچه ها آر.پی.جی زن بود. وقتی دیدیم یکی از تانک های دشمن به محدوده ما نزدیک می شود، به او گفتم آن را بزن. این رفیق ما بعد از چند بار شلیک توانست آن تانک را منهدم کند؛ اما در همان شلیک آخر گلوله ای به پیشانی اش اصابت کرد و به زمین افتاد. با چفیه ای که داشتم پیشانی اش را بستم اما فایده ای نداشت؛ خون زیادی از او رفت و در نهایت همان شب شهید شد.
وقتی نماز صبح را خواندیم، نیروی پشتیبانی بچه ها دوباره به دشمن حمله کردند و آن موقع موفق شدیم حدود 300 نفر اسیر بگیریم. بعد از اتمام عملیات در حال برگشت بودیم که ناگهان چند نفر نیروی عراقی در مسیر ما ظاهر شدند. با آنها درگیر شدیم. آن موقع بود که دیگر چیزی نفهمیدم. ظاهرا بر اثر موج توپی که در نزدیکی من به زمین خورده بود بیهوش شده بودم. وقتی چشمانم را باز کردم دیدم در یکی از بیمارستان های دزفول هستم.
معجزه انفجار یک خمپاره در سنگر
یک شب در سنگر خوابیده بودیم. یک دفعه یکی از بچه ها به نام آقای زارع وارد سنگر شد و با لکنت زبانی که از ترس برایش ایجاد شده بود خواست چیزی به ما بگوید. فهمیدیم برای بچه ها در یکی از سنگرها اتفاقی افتاده. سریع خودمان را به سنگر آنها رساندیم. دیدیم خمپاره ای به سنگر اصابت کرده، بعد از عبور از دیوار سنگر و اصابت با زمین، زیر پای یکی از رزمنده ها منفجر شده بود.
وقتی رسیدیم آنجا فکر می کردیم او شهید شده. چرا که هیچ راه منطقی برای زنده ماندنش وجود نداشت. انفجار بسیار مهیبی رخ داده بود. تمام چوب های اطراف سنگر مانند سوزن ریز ریز شده و به دیوارهای اطراف سنگر فرو رفته بود. تمام پتوهایی که به دیوارهای سنگر چسبانده بودیم ماننده پنبه رشته شده بودند؛ اما جالب اینکه آن رزمنده سالم مانده بود و حتی یک قطره خون هم از بینی او نیامده بود.
عبور ماشین مهمات از یک جاده خطرناک
یک بار که ماشین حامل مهمات را از اهواز به توپخانه می آوردم، جاده ای را که در آن حرکت می کردم دشمن مورد هدف قرار داده بود. آتش سنگینی روی آن می بارید. ماشین را متوقف کردم و رفتم زیر آن پناه گرفتم. تازه بعد از گذشت چند دقیقه یادم افتاد که عجب جای خطرناکی پناه گرفتم! زیر ماشینی که پر از مهمات بود! سریعا جای خودم را عوض کردم و در یکی از گودال هایی که گلوله های دشمن ایجاد کرده بود پناه گرفتم.
بعد از اینکه آتش دشمن متوقف شد دوباره سوار ماشین شدم و خودم را به توپخانه رساندم. وقتی آنجا رسیدم دیدم یکی از گلوله های دشمن به دیواره مخزن ماشین که مهمات در آن قرار داشت اصابت کرده و حتی پوسته جعبه مهمات را هم شکافته بود؛ اما جالب اینکه مخزن مهمات منفجر نشده بود!
خواب سنگینی که نزدیک بود کار دستم بدهد
در دوران جوانی خوابم خیلی سنگین بود. در جبهه یک تخت چوبی درست کرده بودیم و آن را برای استراحت روی سنگر بهداری گذاشته بودیم. هوا خیلی گرم بود. نیمه های شب بعد از اتمام کارم روی آن تخت دراز کشیدم و خوابم برد. صبح با صدای فرمانده از خواب بیدار شدم. با تعجب از من پرسید: « از دیشب تا حالا اینجا خوابیدی؟ بلند شو؛ نگاهی به اطرافت بینداز!»
وقتی بلند شدم و نگاهی به اطراف سنگر انداختم از تعجب دهانم باز ماند. دیدم زمین اطراف سنگر از گلوله های دشمن مانند آبکش سوراخ سوراخ شده بود! خیلی عجیب بود که با اصابت این همه گلوله به اطراف سنگر حتی یک گلوله هم به من اصابت نکرده بود.
آن وقت بود که به خودم آمدم. گفتم حیف است که آدم توی جبهه به این سادگی جونشون از دست بده! شنیده بودم که خون دادن خوا را سبک می کند، به همین خاطر به اهواز رفتم و خون دادم. بعد از آن دیگر خوابم سبک شد، طوری که حتی پرواز یک پشه هم در کنار گوشم مرا از خواب بیدار می کرد!
انتهای پیام: و/آ
پربیننده ترین
- ◄ به یاد شهدای میناب و کوهسیاه صورت گرفت؛ مشق مهربانی جهادگران کهگیلویه در «پویش مهر»
- ◄ قتل یک جوان در روستای کلایه؛ ۵ متهم دستگیر شدند
- ◄ ۲۱ هزار و ۷۰۰ دانشآموز کهگیلویه راهی کلاس درس شدند
- ◄ برخورد بدون تعارف با زمینخواری در حریم دهدشت
- ◄ آخرین تصمیمات برای تعیین تکلیف مسکن ۸۴۸واحدی دهدشت
- ◄ ورودیهای سرفاریاب در آستانه آسفالت نهایی؛ اصلاح نقاط پرخطر ادامه دارد
- ◄ رزمایش جانفدایان ایران در میدان دهدشت برگزار شد
- ◄ انتقاد شدید امامجمعه دهدشت از فرافکنی مدیران استانی؛ تاوان ناکارآمدیتان را پای کهگیلویه مینویسید!
- ◄ یادواره شهید قمصور افروغ در زادگاهش برگزار شد
- ◄ فرهنگ ایثار سرمایه امروز و چراغ راه نسلهای آینده است
- ◄ سکانداران اصناف دهدشت با اعتبارنامه منقضی شده!
- ◄ آنچه در جلسه شورای مدیریت محلهمحور روستای چغل گذشت
- ◄ گروههای جهادی کهگیلویه تجلیل شدند
- ◄ جلسات مهم درقفس؛وقتی سالن جلسات فرمانداری دهدشت، سوهان روح میشود
- ◄ برخورد با ۷۰ واحد صنفی متخلف در لنده/تعطیلی عمدی هنگام بازرسی، مانع پیگیری قانونی نیست؛
آخرین اخبار
- ◄ تأمین بذر و کود؛ شرط آغاز بهموقع کشت در کهگیلویه
- ◄ فراخوان شرکت در جشنواره ماه دخت در کهگیلویه و بویراحمد
- ◄ کشت پاییزه در ۴۸ هزار هکتار کهگیلویه؛از تامین بذر تا تجهیز ۶۰۳ تراکتور
- ◄ آغاز برداشت لیموترش در کهگیلویه
- ◄ نسخه مرگ و زندگی روی ریل سرگردانی؛ نبض کُند بیماران قلبی در داروخانههای دهدشت
- ◄ افزایش ۵۰۰هزهر تومانی کالابرگ برای ۳۳میلیون و ۷۰۰ هزار نفر
- ◄ برنامهریزی برای کشت پاییزه در ۴۸ هزار هکتار از اراضی کهگیلویه
- ◄ انجام جراحی هیدروسفالی کودک دوساله در بیمارستان دهدشت
- ◄ دومین طلای ایران در پرتاب وزنه به جوان کهگیلویه و بویراحمدی رسید
- ◄ عصر پذیرش جنگ تحمیلی به سر آمده است
- ◄ هشدار افزایش سرطان تیروئید در بین زنان کهگیلویه و بویراحمد
- ◄ دانشآموزمحوری؛ کلید اثربخشی کنگره شهدا در نسل جدید
- ◄ چرخهای کارخانه آجر دهدشت دوباره چرخید / توافق کارگران و مدیریت وارد فاز اجرایی شد
- ◄ تعیین تکلیف ۵۲ پرونده اصلاحات ارضی در کهگیلویه و بویراحمد
- ◄ ناکامی سارق حرفهای طلا در کهگیلویه