کدخبر: ۱۲۳۰۹
۱۸ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۲۱:۲۴
چاپ

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

این گفت‌وگو روایتی صمیمی از زندگی، ایمان و شهادت شهید سید شکرالله صادقی‌نیا از زبان همکلاس و همرزم اوست؛ جوانی مخلص که در ۱۸ بهمن ۱۳۶۴ در هورالعظیم به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری کهگیلویه به نقل از صبح زاگرس؛برخی انسان‌ها، پیش از آن‌که لباس رزم بپوشند و پای در میدان نبرد بگذارند، در اخلاق، اخلاص و زیست روزمره‌شان شهیدند. شهید سید شکرالله صادقی‌نیا از همین جنس بود؛ جوانی با چهره‌ای همیشه خندان، دلی آرام و ایمانی راسخ که از نیمکت مدرسه تا خاکریزهای جبهه، مسیر زندگی‌اش تغییر نکرد.

این گفت‌وگو روایتی صمیمی و دست‌اول از زبان سید علیرضا خاضع، همکلاس، هم‌روستا و همرزم شهید است؛ روایتی از سال‌های کودکی و نوجوانی، روزهای مدرسه، حضور در جبهه‌های غرب و جنوب، مجروحیت در عملیات بدر و نهایتاً شهادت در منطقه هورالعظیم در بهمن‌ماه ۱۳۶۴.

گزارش پیش‌رو تنها یادنامه یک شهید نیست؛ بلکه سند زنده‌ای از روحیه ایثار، ایمان و بصیرت نسل دفاع مقدس است؛ نسلی که راه را شناخت، انتخاب کرد و تا آخر ایستاد.

صبح زاگرساز چه زمانی با شهید صادقی‌نیا آشنا شدید؟

خاضع: من و شهید سید شکرالله صادقی‌نیا هر دو متولد روستای شیخ‌هابیل و اهل دهی به نام «ده صدسواران» بودیم. از کودکی با هم بزرگ شدیم. علاوه بر هم‌محلی بودن، ایشان پسرعمه‌ من بودند و هر دو سید و از نوادگان امامزاده یحیی(ع) محسوب می‌شدیم.

اولین تصویری که از شهید در ذهنم مانده، چهره‌ای خندان، خوش‌رو و صمیمی است؛ فردی متواضع، ساده‌پوش و خاکی.

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

صبح زاگرس:رابطه شما بیشتر رفاقتی بود یا در میدان مأموریت؟

خاضع: رابطه ما کاملاً رفاقتی بود. چهار سال ابتدایی، سه سال راهنمایی و چهار سال متوسطه تقریباً همیشه روی یک میز می‌نشستیم. تحمل دوری همدیگر را نداشتیم. فقط یک سال، آن هم در پایه پنجم ابتدایی، به دلیل مهاجرت ایشان به دهدشت از هم جدا شدیم.

صبح زاگرس: مهم‌ترین ویژگی اخلاقی شهید از نگاه شما چه بود؟

خاضع:بشاش، خوش‌رو، فروتن و بسیار خاکی بود. در برخورد با دوستان مهربان، با خانواده خوش‌اخلاق و در معاشرت با مردم واقعاً متواضع. همنشینی با او لذت‌بخش بود.

صبح زاگرس:خاطره‌ای که اخلاص یا شجاعت شهید را نشان دهد؟

خاضع:خاطرات بسیاری دارم؛ قبل از شهادت، حین مأموریت و پس از مجروحیت در عملیات بدر. پس از مجروح شدن دستش در عملیات بدر (سال ۱۳۶۳، شرق دجله عراق) به همراه شهید سید سجاد خاضع، به ملاقاتش در بیمارستان شهید باهنر دهدشت رفتم. وقتی از نحوه مجروحیت پرسیدم، با آرامش گفت: «علی جان، سید سجاد خاضع دانشگاه امام حسین قبول شده، من تجدید آورده‌ام؛ ان‌شاءالله دوباره امتحان می‌دهم تا من هم قبول شوم.» یک سال بعد از شهادت سید سجاد خاضع، خود او در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۴ در منطقه هورالعظیم به شهادت رسید و پیکر مطهرش سه روز در آب ماند.

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

صبح زاگرس: شهید در شرایط سخت چگونه روحیه می‌داد؟

خاضع:در سخت‌ترین شرایط، چه در جبهه و چه هنگام بمباران شهرها، روحیه‌بخش دیگران بود. یادم هست پس از بمباران منطقه بیدبلند بهبهان، صبح در دبیرستان شهید بهشتی دهدشت به او گفتم: نظرت درباره این جنایت چیست؟گفت: «علی جان نگران نباش؛ از دشمن بعثی جنایتکار جز این انتظاری نیست.» به این روحیه مقاوم و استوارش افتخار کردم.

صبح زاگرس:ضعیت معنوی و عبادی شهید چگونه بود؟

خاضع:کاملاً مقید به نماز و عبادت بود. اهل دعای عهد، توسل و کمیل؛ عاشق اهل‌بیت(ع) و آگاه در معارف دینی. دانش‌آموزی با شناخت عمیق از سیره ائمه اطهار و انبیای الهی.

صبح زاگرس:آیا قبل از شهادت، تغییر خاصی در رفتار او دیدید؟

خاضع:شهید عاشق شهادت بود. همیشه می‌گفت: «آرزویم این است که در جبهه به مقام شهادت برسم.» روزی دیدم قلم و کاغذی در دست دارد و نوشته است: نام: سید محمدجواد – نام خانوادگی: صادقی‌نیا با تعجب گفتم: مگر نامت شکرالله نیست؟ لبخند زد و گفت: «شهید سید سجاد خاضع به من یاد داد یکی از شرط‌های شهادت، تعویض نام و شهرت است.» با اخلاص عجیبی زندگی می‌کرد؛ از چهره‌اش کاملاً پیدابود که شهید می‌شود.

او فتحیان بود و نام خود را سجاد گذاشت، من هم "شکر الله" هستم و نام خود را محمد جواد می‌گذارم. خندیدم و گفتم: ای بسیجی بی‌ترمز به خدا قسم تو با این اخلاصی که داری شهید می‌شوی گفت انشاالله.

 حقیقتاً قبل از شهادت؛ هر کس به چهره ایشان نگاه می‌کرد با توجه به حال معنوی که داشت می‌دانست که شهید می‌شود از فرق سر تا نوک پای او کاملاً مشهود بود که با این اخلاص و طمأنینه و سکینه قلبی که دارد شهید می‌شود. من اولین رزمنده روستا بودم که به جبهه‌های جنگ اعزام شدم پس از پایان آموزش نظامی به دبیرستان آمدم و او را ملاقات کردم از من ،حال و هوای آموزش را سوال کرد، فهمیدم که عاشق آموزش نظامی و رفتن به مناطق جنگی است. بالاخره با شهید سید سجاد خاضع به پادگان آموزشی رفتند و پس از پایان آموزش راهی مناطق جنگی شدند. فکر کنم اولین ماموریت ایشان در شهر مهاباد بود و پس از آن به مناطق جنوبی به همراه شهید سید سجاد خاضع در طرح "لبیک یا خمینی" اعزام شد. در منطقه عملیاتی قصر شیرین آنها را ملاقات کردم و سرانجام ایشان در حالی که یک مسئولیت مهمی در گروه اطلاعات و عملیات داشت در بهمن ماه سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید.

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

صبح زاگرس: شجاعانه‌ترین صحنه‌ای که از شهید به یاد دارید؟

 خاضع:لحظه‌ای که با وجود مجروحیت شدید دست در عملیات بدر، برای بازگشت به جبهه لحظه‌شماری می‌کرد. پس از بهبودی نسبی، به شیراز آمد و با من خداحافظی کرد تا دوباره عازم جبهه شود. در میدان نبرد، نترس، صبور و با درایت بود. در مهاباد نقش یک چریک پارتیزانی شجاع را ایفا می‌کرد و در جنوب کشور از نیروهای موفق گروه اطلاعات و عملیات بود؛ هم اهل سلاح، هم اهل قرآن.

صبح زاگرس: آخرین دیدار و واکنش شما به خبر شهادت؟

خاضع:آخرین دیدار، زمان مجروحیتش در بیمارستان دهدشت بود. چند روز بعد که از جبهه به مرخصی آمدم، خبر شهادتش را شنیدم؛ شوکه شدم، بغض کردم و از خدا صبر خواستم و عهد بستم راهش را ادامه دهم.

صبح زاگرس: پیام شهید برای جوانان امروز چه بود؟

 خاضع:قدر خودتان را بدانید، عمرتان را درست مصرف کنید، پشتیبان نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه باشید، به ارزش‌های الهی پایبند بمانید و راه امام، رهبری و شهدا را ادامه دهید.

صبح زاگرس:راه شهدا امروز چگونه ادامه می‌یابد؟

خاضع:با تداوم راه امام خمینی(ره)، پشتیبانی از نظام اسلامی و وفاداری به آرمان شهدا. ما در برابر خون شهدا مسئولیم؛ آنان همه هستی خود را در راه خدا دادند. شهید سید شکرالله صادقی‌نیا انسانی مؤمن، مخلص، عاشق امام و نظام اسلامی بود. هجران او دلتنگ‌ترین خاطره زندگی من است. دنیا بدون او و شهید سید سجاد خاضع برایم زندان است.

 

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

روایتی ناگفته از دانشجوی شهیدشکرالله صادقی‌نیا

انتهای خبر/