در گفتوگویی عنوان شد
همه مصیبت های دوران دانش آموزی علیرضا افتخاری/ درس خواندن با شکم گرسنه، شلوار وصله دار و آقا معلم "سیبیلو"
علیرضا افتخاری، خواننده ای که خیلی ها او را فردی خوش اقبال می دانند که با صدای خوشش در همه جا آوازه ای برای خود فراهم کرده است، اما روزگار مدرسه رفتنش در زاگاهش اصفهان، لبریز از تلخی هایی است که خودش به بخشی از آنها اذعان کرده، و از این که امروز مدارس متفاوت است ابراز خوشحالی می کند
به گزارش پايگاه خبري تحليلي كهگيلويه به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از دانش روز، علیرضا افتخاری در حاشیه آئین تجلیل از معلمان نمونه کلانشهر کرج در گفت و گوی اختصاصی با سایت دانش روز، از معلم بداخلاق سیبیل دار، گرسنگی های سر کلاس، شباهت های کج خلقی پدر و آقا معلم، حاکمیت کتک در کلاس، لباس های وصله دار بچه ها و برخی دیگر تلخی های دوران دانش آموزی اش سخن گفت
آنچه از اظهارات افتخاری بر می آید این است که این فرد خوش اقبال امروز و استاد آواز و موسیقی، روزگار ناخوشی را در دوره تحصیل، مخصوصا در دوره ابتدایی داشته است.
وی در یاد آوری خاطره اولین روز مدرسه رفتنش و تلخ و شیرین های مدرسه در آن زمان، نخست به این جمله اکتفا می کند که “فرار کردم”.
وی ادامه می دهد: فرار کردم چون معلم ما بد اخلاق بود، به قیافه اش که نگاه می کردم . و به سبیل روی لبش، با خودم گفتم یا خدا اوضاع که بدتر شد. قرار بود شرایط من در مدرسه بهتر از خانه باشد، اما این آقا معلم دریک چیز با پدرم مشترک بود. بالاخره پدر ما هم همواره یک چوب داشت که گهگاهی برای تادیب ما استفاده می کرد!
افتخاری ادامه می دهد: آقای نجفی معلم ما در مدرسه شیخ لطف الله اصفهان بود که یک کلید در کلون داشت که نیم متر اندازه آن بود و با آن توی سر بچه ها میزد، بعضی ها از سر شان خون می آمد و کسی هم شکایتی نمی کرد، یک بار هم با آن کلید توی سر من زد.
این خواننده کشورمان در ادامه به تفاوت های اموزش و پرورش دوره خود و امروز اشاره کرده و می گوید: آن زمان غیر از امروز بود، امروز معلمین عزیز ما صاحب” فر” هستند، با فرهنگ تر هستند و بچه ها گرد بیرق آنها می چرخند و خیلی خوب پیشرفت می کنند. ما آن زمان فقط کتک بود و چوب بود و برخی مواقع گرسنه سر کلاس می نشستیم و اگر جوادی و اصغری و بقیه پر کوچک، توت خشک یا سنجد در جیب داشت به ما قرض میداد. اما در هر حال اکثرا گرسنه بودیم و لباسهای مان نیز وصله دار بود.
افتخاری در ادامه به شرایط وخیم تر دیگری اشاره کرده و می گوید: خیلی اوقات بچه ها را بخاطر اینکه لباس نداشتند از مدرسه بیرون می کردند چون لباسشان وصله داشت و تمیز نبود. بچه ها لباسهایی را که برخی معلمین به آنها می دادند قبول نمی کردند چون آن زمان غیرت داشتند و در نهایت این بچه ها را از مدرسه بیرون می کردند و می گفتند لباس نداری و نباید به مدرسه بیایی.
افتخاری از این که امروز مثل شرایط آن روزها نیست بسیار خوشحال است و می گوید: امروز الحمدلله همه چیز خوب است و بچه های ما باید بدانند. معلمین ما از لحاظ روانشناختی خیلی به بچه ها احترام می گذارند و آنها را تحویل می گیرند.
وی در خصوص شیرین ترین و تلخ ترین خاطره دوران مدرسه می گوید: دوران مدرسه شیرین که نبود، شیرین همان به قول ما آبنباتی بود که در دهان می گذاشتیم و موقعی که مدرسه را رها می کردیم شیرین بود چرا که اکثر خاطرات تلخ بود و هیچ چیز آن شیرین نبود.
افتخاری درباره اوضاع درسی خود نیز می گوید: فارسی ام خیلی خوب بود، اما ریاضی ام چون حسابگر نبودم کمی ضعیف بود.
وی درباره بهترین هدیه ای که به معلمش داده می گوید: آن زمان هفته معلم نبود اما بچه ها سعی می کردند یک شاخه رز و یا گلی از باغچه های پارک ها و یا میدان امام اصفهان را برداشته و به معلم می دادند. خیلی بچه ها مهربان بودند و الان که تعریف می کنم اشکم در آمده و می خواهم گریه کنم. بچه های امروز هم خوب هستند، آداب را می دانند.
افتخاری درباره پول تو جیبی آن دوره ها نیز می گوید: آن زمان پول نبود و پدران ما پول نداشتند نه پول هیزم داشتند و نه پول خاک زغال. پول تو جیبی من ۱۰ شاهی یا یک ریال بود آن هم با یک پس گردنی.
این استاد آواز ایرانی از تنوع همشاگردیهایش نیز سخن می گوید: آن زمان که می خواستیم دفتر بخریم یادم می آید دفتر ۴۰ برک آن زمان ۲ ریال بود و سعی می کردیم دفتر را جلد بگیریم که پاره نشود چون از انضباط ما کم می شد. من از مدرسه خیلی خاطره دارم و بچه هایی که در مدرسه شیخ لطف الله بودند تعدادی از آنها در نهایت وزیر شدند و در دوره های قبل در وزارت بودند.، تعدادی از آنها شهید شدند که اسمی از آنها نبرم بهتر است. برخی از آنها صاحب نام هستند.
وی در پایان از این که معلمان امروز جامعه از فرهیخته ترین بخش های جمعیت هستند، خوشحال است و ابراز امیدواری می کند بچه ها با چنین معلمانی هر چه بیشتر قله های علم و فرهنگ و هنر را فتح کنند.
انتهای پیام/گ
پربیننده ترین
- ◄ شرمندگی یک شهر در برابر خانواده شهدا
- ◄ امانت ۱۱ هزار کتاب در کتابخانههای کهگیلویه
- ◄ کجای کار میوه فروشان ایستادهایم؟ / یا گرانی مهار شود، یا مردم خود وارد شوند
- ◄ تغییر زمان عزاداریهای «زینبیه» برای حفظ سنگر شبانه در دهدشت
- ◄ جنگ تمام نشده، مراقب خیابانها باشید
- ◄ همافزایی دستگاهها برای بزرگداشت غدیر در کهگیلویه
- ◄ افزایش ۲۱ درصدی کرایه برونشهری در کهگیلویهوبویراحمد+نرخ جدید
- ◄ تحمیل نظری به رهبری امکانپذیر نیست
- ◄ پلمب و جریمه ۶ واحد متخلف در دهدشت
- ◄ شهرک صنعتی شماره ۲ دهدشت؛ بستری آماده برای جهش تولید و اشتغال در کهگیلویه
- ◄ ارتقای جایگاه قضائی کهگیلویه و بویراحمد به رتبه ۲ کشور
- ◄ برپایی میز خدمت بیمه ایران در مصلی دهدشت همزمان با اعیاد قربان و غدیر / قدردانی فرماندار کهگیلویه از عملکرد این شعبه
- ◄ بازداشت عامل هتک حیثیت شهروندان سوقی در فضای مجازی
- ◄ تعجب معاون وزیر بهداشت از وضعیت بیمارستان دهدشت
- ◄ از آسفالت بلوطبنگان تا رفع مشکلات کوهبرد؛ فرماندار پای دردِ دل روستاییان نشست
آخرین اخبار
- ◄ بسیج تمامی امکانات برای برگزاری باشکوه اربعین حسینی و مراسم تشییع رهبر شهید
- ◄ نگاهی به سبک مدیریت میدانی فرمانداری که «از جنس همین خاک» است
- ◄ کافه های دهدشت،تهدیدی برای امنیت و آرامش اجتماعی؛دادستان ورود کند
- ◄ ارتقای جایگاه قضائی کهگیلویه و بویراحمد به رتبه ۲ کشور
- ◄ روایت پدخندق
- ◄ ظهر عاشورای خندق / وقتی رزمندگان با لب تشنه، دشمن را زمینگیر کردند
- ◄ عزاداری دهدشتیهادرروز عاشورا
- ◄ امانت ۱۱ هزار کتاب در کتابخانههای کهگیلویه
- ◄ گلایه امام جمعه دهدشت از «گردنکشی» برخی میوهفروشان؛جریمههای تعزیراتی برای متخلفان بازدارنده نیست
- ◄ دشمن برای تضعیف ایران به دنبال «شکاف ملی» است؛ راهکار مقابله، تبعیت از رهبری و حفظ وحدت است
- ◄ چهاردهمین سوگواره «احلی من العسل» در دهدشت برگزار شد
- ◄ فصلالخطاب ما فرمایشات مقام معظم رهبری است
- ◄ کشاورزی کهگیلویه در مسیر رونق و امنیت غذایی
- ◄ دستنوشته شهید «علی کیانی» منتشر شد
- ◄ افسانه شکستناپذیری آمریکا درهم شکست