مادر نخستین شهید غواص شناساییشده در گفتگو با مشرق:
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت/ رفتار جلیلم را امروز با افرادی مقایسه میکنم که بیتالمال را هدر میدهند
فکر نکنید ما بیخیال از کنار بدحجابها عبور میکنیم. حرص میخورم یاد لحظاتی میافتم که پسرم با دیدن بدحجابی غیرتی میشد. در این سالها با حیا زندگی کردیم و حرف نزدیم اما با مهربانی بنویس «خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخته شده است.»

*آیا می دانستید که پیکر مطهر فرزندتان در میان یکی از غواصان عملیات کربلای چهار است؟
پسرم خیلی غیرتی بود، نمی خواست حتی جنازه اش دست دشمن بیفتد. خودش هم تعداد زیادی از افراد دشمن را کشته بود، پسرم تک تیرانداز خوبی بود. در لحظه شهادت آن طور که من شنیدم یک لحظه سرش را بالا گرفته بود که مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید. دوستانش که از آن عملیات، زنده برگشته بودند به من گفتند که می دیدیم سید جلیل همیشه جلو بود. من خیلی از همرزمانش راجع به جلیل پرس و جو می کردم. جلیلم با اینکه، تیربارچی بود؛ اما تک تیرانداز خوبی بود و تیرها را هدر نمی داد. به من هم گفته بود حتی حین جنگیدن حواسش کاملا جمع است که بیت المال را هدر ندهد. رفتار جلیلم را با امروز مقایسه می کنم که خیلی ها برایشان هدر دادن بیت المال اهمیت ندارد. دوستان بازمانده عملیاتی که جلیل در آن شهید شد به من می گفتند او جلو تر از بقیه غواص ها حرکت می کرد و بقیه غواص ها پشت سرش بودند. دوستانش می گفتند به یک منطقه باریکی که شبیه گلوگاه بود رسیدند، سید جلیل هوای همه دوستانش را داشت و مدام شلیک می کرد تا همه به سلامت از آن منطقه عبور کردند ولی در نهایت خودش شهید شد. بچه من را نشانه گرفتند و به سرش شلیک کردند.
*وقتی خبر شهادت سید جلیل را شنیدید...
*کمی از سید جلیل برایمان بگویید.
سید جلیل سربازی اش را دوسال در کردستان گذراند. حتی مدال شجاعت گرفت. وقتی از سربازی برگشت، آن زمان یک پسر هم داشت، در آن زمان او را بردند و مکانی را به او نشان دادند (الان حضور ذهن ندارم کجا بود) در آن محل حدود 20 نفر از زنان را ضد انقلاب زنده به گور کرده بودند. او به همراه چند نفر دیگر رفته بودند و این جنایت ها را دیدند و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و دیگر نتوانست تحمل کند. خیلی ناموسپرست بود، قبل از انقلاب که زنان بیحجاب را میدید می گفت می خواهم بمیرم، اصلا دوست ندارم روی این زمینی که زنان بدحجاب روی آن قدم میگذارند، پا بگذارم. خون پسرم به خاطر دین اسلام ریخت، به خاطر حجاب ریخت اما چه کنم حرف نمی توانم بزنم. فکر نکنید ما بیخیال از کنار بدحجابی عبور می کنیم. حرص می خورم یاد لحظاتی می افتم که پسرم با دیدن بد حجابی غیرتی می شد. آمدم تلویزیون تا با زنده شدن یاد پسرم از بیحجابی و بدحجابی بگویم. پسرم! عزیزم! ما در این سالها با حیا زندگی کردیم و حرف نزدیم اما هر جایی که کار می کنی با مهربانی بنویس خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخته شده است. خدا شاهد است که همین طور است. به جد خودم و فرزندانم قسم که همین طور است. هم خودم سیدم و هم فرزندانم.

*من نمیخواهم شما را خسته کنم..
من از تعریف کردن سرگذشت پسرم خسته نمی شوم. ببین پسرم! تو هم مثل پسر من هستی. همه شما فرزندان عزیز من هستید. سید جلیل من، می دانست که شهید می شود. او هنوز به دنیا نیامده بود و اصلا هنوز من با پدرش ازدواج نکرده بودم که مرد روشنضمیری به پدر او گفت: در آینده خداوند پسری به تو می دهد که او در راه انقلاب شهید خواهد شد. یعنی گفت «یک آقایی میآید و انقلاب میکند و فرزند تو در راه این انقلاب شهید خواهد شد.»
*چه کسی این حرف را زد؟
یک درویش. شوهر من چوپان بود.
*چه سالی؟


*وقتی باقیمانده پیکر سید جلیل را دیدید...
خدا را شکر فرزندم را دیدم و بغلش کردم. گفتم پسرم خوش آمدی. قربان قدمت بروم. یاد نوزادی هایش افتادم. بغلش کردم و استخوانهایش را در آغوش گرفتم و گفتم خیلی خوش آمدی، قربان قدمت. درود بر تو پسر! زنده باد. کمی ناز و نوازشش کردم و خیلی گریه کردم. در این 29 سال که پسرم رفته بود صدای گریه من را هیچ کس نشنیده بود. وقتی دخترهای من، کنارم بودند اصلا گریه نمی کردم چون آنها که گریه من را می دیدند بیشتر بی تابی می کردند. فقط جای خلوتی که پیدا می کردم، در تنهایی خودم گریه می کردم و اشک می ریختم. بله. وقتی سید جلیل را آوردند، آنقدر داد زدم و گریه کردم اما بعدا ناراحت شدم و گفتم نباید داد می زدم به هرحال آنها هم بچههای من هم بودند که آنجا بودند، نباید داد می زدم اما بیاختیار شده بودم. بعدا ناراحت شدم. باور نمی کردم، هر چقدر می گفتند دیدهایم که شهید شده است، من باز هم چشمانتظارش بودم. گاهی میگفتم، خدایا می شود یک شب در خانه را باز کند و برگردد؟
انتها:/
منبع: مشرق
پربیننده ترین
- ◄ شرمندگی یک شهر در برابر خانواده شهدا
- ◄ امانت ۱۱ هزار کتاب در کتابخانههای کهگیلویه
- ◄ کجای کار میوه فروشان ایستادهایم؟ / یا گرانی مهار شود، یا مردم خود وارد شوند
- ◄ تغییر زمان عزاداریهای «زینبیه» برای حفظ سنگر شبانه در دهدشت
- ◄ جنگ تمام نشده، مراقب خیابانها باشید
- ◄ همافزایی دستگاهها برای بزرگداشت غدیر در کهگیلویه
- ◄ تحمیل نظری به رهبری امکانپذیر نیست
- ◄ افزایش ۲۱ درصدی کرایه برونشهری در کهگیلویهوبویراحمد+نرخ جدید
- ◄ برپایی میز خدمت بیمه ایران در مصلی دهدشت همزمان با اعیاد قربان و غدیر / قدردانی فرماندار کهگیلویه از عملکرد این شعبه
- ◄ پلمب و جریمه ۶ واحد متخلف در دهدشت
- ◄ بازداشت عامل هتک حیثیت شهروندان سوقی در فضای مجازی
- ◄ تعجب معاون وزیر بهداشت از وضعیت بیمارستان دهدشت
- ◄ دستنوشته شهید «علی کیانی» منتشر شد
- ◄ از آسفالت بلوطبنگان تا رفع مشکلات کوهبرد؛ فرماندار پای دردِ دل روستاییان نشست
- ◄ شهرک صنعتی شماره ۲ دهدشت؛ بستری آماده برای جهش تولید و اشتغال در کهگیلویه
آخرین اخبار
- ◄ کافه های دهدشت،تهدیدی برای امنیت و آرامش اجتماعی؛دادستان ورود کند
- ◄ ارتقای جایگاه قضائی کهگیلویه و بویراحمد به رتبه ۲ کشور
- ◄ روایت پدخندق
- ◄ ظهر عاشورای خندق / وقتی رزمندگان با لب تشنه، دشمن را زمینگیر کردند
- ◄ عزاداری دهدشتیهادرروز عاشورا
- ◄ امانت ۱۱ هزار کتاب در کتابخانههای کهگیلویه
- ◄ گلایه امام جمعه دهدشت از «گردنکشی» برخی میوهفروشان؛جریمههای تعزیراتی برای متخلفان بازدارنده نیست
- ◄ دشمن برای تضعیف ایران به دنبال «شکاف ملی» است؛ راهکار مقابله، تبعیت از رهبری و حفظ وحدت است
- ◄ چهاردهمین سوگواره «احلی من العسل» در دهدشت برگزار شد
- ◄ فصلالخطاب ما فرمایشات مقام معظم رهبری است
- ◄ کشاورزی کهگیلویه در مسیر رونق و امنیت غذایی
- ◄ دستنوشته شهید «علی کیانی» منتشر شد
- ◄ افسانه شکستناپذیری آمریکا درهم شکست
- ◄ سرپرست جدید روابطعمومی میراث فرهنگی کهگیلویه و بویراحمد معرفی شد
- ◄ از آسفالت بلوطبنگان تا رفع مشکلات کوهبرد؛ فرماندار پای دردِ دل روستاییان نشست